صدای سکوت
چشمهایم را می بندم بدون هیچ بهانه ای به تو فکرمیکنم به یاد روزهای باهم بودن به یاد خاطرهای گمشده
درپشت این نگاه سکوتم نکرده ام، آه نکشیده ام تصوری ازتو درون آشیانه قلبم کشیدام...
از دلتنگی ام چه گویم یکی نیست که بخوانی تک تک ثانیه هاولحظه هاست که باتوداشته اما دگرندارم


من واز زندگی سیرکردی عزیزم دیگه راهی ندارم راه من دلتنگی راهت بود که به فرداهاسپردم...
نوشته شده در یکشنبه 4/10/90ساعت
8:42 عصر توسط حسین| نظرات ( ) |