صدای سکوت
من وببخش به خاطروجودم ... در این آشیانه باشم آشیانه دل تو که دل من آن را لانه ای برای زندگی انتخاب کرد..
من وببخش به خاطر آنچه در دل داشتم و ناخواسته به تو هدیه کردم
من نمیدانم گناهم چیست جز عشق جز وابستگی ودوست داشتنت که به آن گرفتارم تو چه میدانی ازدل
بی تابم که هرلحظه به یادت هست تویی امروز وفردایم
نمیدانم ...
نمیخواهم برایت عاشقی دل سوخته باشم که برایت اینگونه مینویسم
میدانم که عشق گوهری گران است ای تمام باورم ذره ذره وجودم ازوجودتوست که اسیرت شده..بگذار که
نوشته شده در شنبه 21/8/90ساعت
12:0 عصر توسط حسین| نظرات ( ) |
